این ایام رو برای خودم دهه پاکی اسم گذاشتم؛
بیاد سفر ده روزه ای که پاکترین روزهای عمرم رو سپری کردم،
آرام، سبک و نزدیک به او!
شش سالی می گذرد،
قبلم آن صفای و جلای روزهای نخست بعد سفر را ندارد،
ایام گذشته و ما دوباره زنگار گرفته ایم،
در این زمانه پر گناه و وسوسه آلود...
من دلتنگ تماشای گنبد سبز رنگ مدینه ام،
و تکرار نوای مدینه شهر پیغمبر!
دلتنگ هتل کریستالات مکه ام،
و تماشای آن باران های عربی،
و دویدن تا رسیدن به مسجد الحرام،
و تماشا و طواف آن سنگ نشانه!
دلتنگ نوشیدن جرعه جرعه از زمزم ناب!
یاد ایام بخیر...
لحظه های عاشقانه و عارفانه عمره،
از طواف هنگام بهت زدگی،
تا سعی و...
خدایا شکرت!
انگار که تو منت بر ما تمام کردی
و این حقیر و کمترین،
هنوز تا سرش به سنگ نخورد،
آدم نمی شود!
کاش یکبار دیگر،
قدم زدن میان کوچه های بنی هاشم،
تمشای غربت بقیع،
و نوازش باران مسجد الحرام،
نصیب مان شود...
برچسب:
نویسنده: یاسین رحیمی