خرید بک لینک
چه خوب که ظرف یک هفته

دوبار بری پابوس خواهر ولی خدا!

خدا روشکر که لمس این ضریح،

در ازدحام زائرین ایام میلادش توفیق مان شد؛

بانو! حرف و حدیث ما، حرف یک ماه و دو ماه گذشته نیست،

حرف خیلی قبل هاست عزیز قم!

برایم قابل پیش بینی نبود،

که دیدن یک عکس روز میلاد

اینقدر حالم را خوب کند؛ عکس ساده یک کیک تولد!

حالا عطر یاس دو ساله شده،

به برکت نگاه مادر!

و آخر!

آخرِ آخرِ پنجره این هفته!

یک تجربه کاری جدید!

من و پوکمون گو ها!!!

حداقل برای رزومه که خوبه! :)

جالبه ما هر چهار سال یکبار تقریبا،

یه شیفت به گذشته و روزهای خبرنگاری داریم!

روزهای نشست هفدهم،

روزهای گرم و پر حرارت یزد،

دوباره برایم غیر قابل پیش بینی شده!

هر روز یک حرف و یک اتفاق تازه!

نه از حیث کیفیت نشست،

که ان شالله در حد مطلوب خودش برگزار می شود،

از نگاه دغدغه ها... از نگاه تجربه های تازه!

از نگاه آینده، کمی، یا کمی بیشتر از کمی،

نگرانم کرده...

کاش می توانستم همه روزهای مانده تا نشست

همه این 13-14 روز را یکسره؛

بیدار باشم...

شاید سرگرم شدن به همین اجرائیات نشست،

بهتر از فکر و اندیشه بیهوده باشد؛

خدا با ماست...

برچسب: سلام بر تو ای رازی,سلام بر تو ای دوست,سلام بر تو,سلام بر تو اي رازي,سلام بر تو رازی,سلام بر تو ای بانوی پاکدامن,سلام بر تو ای,سلام بر تو ای غرابت تنهایی,سلام بر تو ای عشق,سلام بر تو ای جنون, نویسنده: یاسین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 2:09

صفحه بندی