حوصله ندارم!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
چند روزهحوصله خودمم ندارمنه سرکارنه بیکارینه خودمنه همسرمنه بچههای اتحادیههیچکسهیچجاهیچ وقت!چی می تونه حال دل آدمو خوب کنه؟
کسی به در نمی زند
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زندبه دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زندیکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده س
افسردگی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
دیشبیکم حرف زدملا به لای حرفاشیهدفعه گفت نکنه افسردهای!محمدی گفت و گذشتمن ولی نگذشتمصبر کردمو فکر میکنمبه یک افسردگی!
به چی شناختید؟
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
یک سال دیگهاز این عمر گرانمایه گذشتدر این مدت آشناییما رو به چی شناختید؟توصیهای؟ حرفی؟ نکتهای؟xa0xa0پ.ن!: گذاشتم استوری؛اینجا هم گذاشتم شاید کسی خواست حرفی بزند.
روز خبرنگارها!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
خیلی زودوارد فضای رسانه شدمآن زمان که اصلا فضابه شکل امروزی رسانهای نبود!دوران راهنمایی،خیلی ابتدایی و کودکانه و اتفاقیقدم به عرصه خبر گذاشتمگرچه از همان هنگامتا اکنون که پس از وقفهای،درxa0مجموعهای
سیستم گلستان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
درسته که هیچ وقتنگاه مثبتی به سیستم گلستان نداشتمولی هیچ وقت هم فکر نمی کردم تا این میزانحالم از نگاه کردن به سیستم گلستانم بهم بخوره! :)بله، این خوده منم! یه دانشجوکه هنوزم دانشجوست!از قدیم گفتن نخند
عادت
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
مشکل اینه که دیر عادت میکنممقابل تغییر هم همیشه موضع دارم!کم حوصلهگی و تنبلی هم چاشنی شدهتا شرایط اونجور که باید نباشه...دلتنگم؛شرایط سالهای گذشته آنچنان که هم خوب نبودنمی دونم چرا دلم برای آن روزها تنگ شده...
اربعین پای پیاده
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
رسما دارمخودمو جا میکنممیدون زائرای پیاده روی!بلکه لا به لای اونا، نگاهی هم به ما کنند...دلم هنوز آماده نیست،اصلا میرم بلکه حال و هوای دلم تغییر کنه.قراره فردا برم،بلیط گرفتم و آمادهاماما نه باورم میشه،نه تا برسم به نجف خیالم راحت.دعا کنید به حال دل ما...
دومین اربعین
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:15
الانی که اکثریت قریب به اتفاقدر بستر خفته و مشعول استراحندنشسته در گیت پروازهای خارجی فرودگاه کرمانشاهدر انتظار پروازیامکه مرا به نجف برساند،برای ما کم توفیقها فرصت مغتنیمیستبلکه سالی یکبار هم که ش
خاطرات دیدار رهبری
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 16:32
اولین دیداری هستکه در سالهای گذشتهتوفیق حضور نداشتم!تلاشی هم نکردم،اصراری هم نداشتم،با اینکه میتونستم...xa0راستشاز وقتیبخت اجرای دیداراز کفم رفتمنم گذشتم!با اینکه دوست داشتمالان هم هنوز دوست دارمتو دی
پیامنوریهای سرکوفت خورده
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 16:32
ما پیامنوریهای همیشه سرکوفت خورده تاریخ!ما دوندههای بدون خط پایان!ما توانمندان دست بسته خستهناپذیر!ما هویتبخشان واژه بازدهی و راندمان!آری ما و این همه مایی که در پیامنور معنا شدکه باید برایش نوش
تار عنکبوت!
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 16:28
چه تار عنکبوتی بسته اینجا!xa0چقدر گرد و خاک گرفتهیکساله که ننوشتم،نه که نیامده باشم،نه حرفی نمانده باشد،نه که بخواهم حرفی نزم!نه! یک سال است چیزی اینجا ننوشتماز سال متفاوت 97 چیزی ننوشتم و چه حیف!xa0هر از
برای بهنام صفوی
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 16:28
روزهای منو نوشتههای این وبلاگو روزهای تلخ و شیرین دانشگاهبا همین ترانههای بهنام صفوی عجین شده!اگر بگویم هر کدامشانمرا یاد روز ولحظه و خاطرهای میاندازندگزافه نگفتم...آن هنگام که حافظه چندانی روی گو
افطاری هیئت
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 16:28
پروژهها را از اساتید گرفتماما هنوز دست و دلمبه نوشتن پروژه نمیرود!خدایا خودت این لیسانس رو به ما برسون :)xa0رفتم دانشگاهافطاری بچههای هیئتهمان هیئت عطر یاسxa0که میترسم لفظ دوستداشتنبرایش استفاده کنم
حلالیت
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 16:28
امروزاز یکیxa0دوستان ایام دانشجوییحلالیت طلبیدم...چند وقتی توی ذهنم میچرخیدکه نکند دلگیری، ناراحتی، حرفی مانده باشد...الحمدللهxa0مسئلهای نبود!
لال شدم!
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 11:04
نمی دونم چمه! حال و روزم خوش نیست! چه بگویم... لال شدم! امان از دل... xa0 یه اتفاقی افتاده، فکرم را بد مشغول کرده... چرا؟ نمی دونم! همزاد پنداری میکنم...
آچمز تشکیلاتی!
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 11:04
شاید برای بار سوم بود در فعالیتهای تشکیلاتی آچمز شدم! آرام بودم و بیحرکت، زلزله تکانم داد! اولین بار زلزله را حس کردم؛ کامل و با تمام وجود! چقدر مرگ نزدیک است؛ چقدر ما کم توجه!
تمام شد؟!
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 11:04
مادر از من میپرسم: بالاخره این دانشگاه تمام شد؟ و من از پاسخ در میمانم! :| شاید آخرین امتحان بود...! دل نوشته های پیام نوری را میگذارم برای وقتش!
کاش میشد!
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 11:04
یه حرفایی رو نمیشه گفت؛ کاش میشد! هر جایی هم همه چیز رو نمیشه نوشت، کاش میشد! یه کارهایی رو نمیشه کرد، کاش میشد! و کلی کاش میشد دیگه؛ که کاش میشد! بلکه یه حالی ازمون عضو میشد... xa0
کسی باید باشد!
-
تاریخ: 1396/12/19 ساعت: 5:57
[unable to retrieve full-text content]کسی باید باشد که بشنود که بنشیند و بشنود گوش سپارد به کلام تو اما دریغ! کاش کسی بود کاش کمکی بود، فریادرسی بود!