شب انتخابات نماینده ناظر!
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 19:37
کلا عادتمونه! بیخیالیم بعد یکباره میخوایم همه چیز وفق مراد ما پیش بره!طرف با برنامه محکوم امنیتی تو انتخابات شرکت کرده، انوقت بچه های ما هنوز سرگرم بازی های خودشونند! خدا بخیر کنه فردا رو...!
مناظره سوم
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 19:37
مناظره سوم تمام شد! توئیت کردم فرمایش امام را؛ کاملش این است:باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آوردهاند، این مردم زاغه نشین که شماها را روی مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما
توکلت علی الله
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 6:46
کلی حرف نوشتم اما قسمت نبود منتشر شود...
او یک "ملت" بود
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 6:46
مدتی بود که آغازش کرده بودم و دنبال خودم می بردم تا بخوانم... امروز بالاخره تمام شد، خاطرات ابر مرد تشکیلاتی انقلاب اسلامی! آدمی هر چه به حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری می اندیشد بیشتری دلش می سوزد و اعصابش خورد می شود از وجود آدم های پستی چون کلاهی و کشمیری! xa0 نه تنها تشکیلات که زندگی را باید از به...
کاش صبح بشه این شب...
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 6:46
من با بانگ بلند فریاد میزنم! xa0 از خداحافظی بی مقدمه از سلام بدون پاسخ از پاسخ بدون واکنش از پیام بی جواب از پیام تیک نخورده از فکر یک طرفه از تکرار بی فایده پیامک از شنیدن ...و تمام! بیزارم! بیزارم! بیزارم! بیزارم از دویدن بی جهت، از فکر بی ثمر، از تلاش بی هدف! و بی صبرم .. و هرچه والعصر خواندم بی...
تک نقطه!
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 6:46
چند بار از روی یک نظر نه چندان کوتاه خواندم اما چیزی دستگیرم نشد... ساده نویسی چه ایراد دارد!؟
تمام شد!
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 6:46
چقدر حرف دارم برای گفتن! و چقدر حرف ماند برای ابد! مطمئنا این پست در روز های آینده تکمیل خواهد شد... علی الحساب؛ قربون حکمت خدا برم، شکرت که هرچی ما نامردی می کنیم، مردونگی رو در حق بنده هاش تموم میکنه، شکر که اینقدر خوبی... از جمکران تا حرم علی بن مهزیار چند ماهی فاصله گذشت تا شاید چند سالی حل شود ...
در دست باد پاییزی
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 15:59
همان ابتدا که شنیدم، لذت بردم و بخاطر سپردم، تا روزی که منتشر شد، بارها و بارها گوش کنم، این ترانه زیبای تیتراژ پایانی "سیانور" + xa0 بر تو و آن خاطر آسوده سوگند بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند بر آن لبخند جادویی بر آن سیمای روشن کز چشمان تو افتاده آتش بر هستی من عمری هر شب در رهگذارت ماندم چشم انتظارت...
برزخ
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 22:23
یه وقتایی هست، کاش نبود... کاش زودتر به سر می رسید! کاش ... هر کاری می کنی ... اون ترس از سوبرداشت هم که دیگه هیچی... خدایا پناه می برم به تو...! xa0"چطور این همه جریان گرفته ای در من..." "آخر ای دوست این چه آیین است!" یه اعترافات تلخی وجود داره که امیدوارم فرصت بشه و بگم... کاش فرصت بشه!
من، بارون بارون بارون!
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:13
شکر خدا را که در پناه حسینیم... xa0واقعا تاسوعا و عاشورا اصفهان جای دیگریست... xa0 xa0آقا! منو دعوت کن... به بدیم نگاه نکن خوب میشم... xa0 این هم از دهه اول امسال... دودمه های امسال علیمی انصافا قشنگ بود... xa0
داغون
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:00
اوایل کار شورا قصد کردم بنویسم جداگانه خاطرات این یکسال مسءولیت را یادداشت کنم پشت گوش انداختم... آن روزها خیلی هم خبری نبود... شاید از این شنبه نوشتم... xa0 داغونم... خیلی داغون... چه همه چیزم داره باهم جور میشه! فقط یک شانس آوردم، وگرنه نابود شده بودم... شاید این یک روز اندازه یک ماه اذیت شدم... ه...
اخراجی ها ۱
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 16:17
تا حالا از این زاویه به اخراجی ها نگاه نکرده بودم! هشتک جبهه! و یه سری هشتک نانوشته... xa0 xa0 آن روزهای نخستین اکران واقعا کیف کرده بودیم! و انصافا در سینما جو جالبی به وجود می آورد... الان که دوباره دیدم نگاهم نسبت به آن روزها چقدر تغییر کرده... xa0
مصمم!
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 16:17
من اینجا محکم ایستاده ام! محکم تر از قبل! تا آخر این مسیر... بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی...xa0xa0+ xa0
شاید
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:07
حقا هر کس هم توان فهمش را دارد، این مدل نوشتن، با این تاخیرهای چند روزه، نه از روی کم حوصلگی است، نه از روی نداشتن وقت... این روزها، همه ی پست ها شده مثل متن پست10شهریور این صفحه!
...
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 21:33
xa0... ... چه بگویم؟ ... ... ...
هیهات!
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 5:20
به اتفاق جمعی از رفقای مستقلی رونمایی هیهات رو شرکت کردیم؛ اثری 4 اپیزودی؛ که هر قدر رو به انتها می رفت زیباتر میشد! دو حکایت آخر واقعا زیبا بود... xa0چقدر دلم برای کربلا تنگ شده. xa0 نمی تونستم تهران بند بشم تا امشب؛ می خواستم برگردم، با اینکه کلی کار نکرده مونده! ولی ... توکل به خدا! دستم به نوشتم...
رویای نیمه شب
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 8:18
از یکی- دوهفته قبل نشست تا همین حدود، هیچ کتابی رو نتونسته بودم کامل بخونم... xa0 تعریف «رویای نیمه شب» را زیاد شنیده بودم، به واسطه فعالیت های جدید متین هم داستانش را می دانستم، دو سه روز پیش، اتفاقی در خانه، یافتمش. سوژه اش آنچنان برایم جذاب بود که تا حرم امام تقریبا تمام شد... چه درک مشترکی! کاش ...
واکنش!
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 7:32
دنیای ما، ساخته همین واکنش هاست! و من از الان منتظر یک واکنشم! کاش آن صفحه ای که آوردی استخاره بود ... xa0 * یه وقت هایی، تو حرف های ناگفته هم نمی تونی حرف های ناگفتی ات را بنویسی! صرفا به خاطر یک قول!
دل آشوبه ها
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 2:09
می نوسیم، شاید نوشتن افکار مشوش این روزها و لحظه های کم طاقت این ساعات را اندکی قابل تحمل تر کند... این کلمات را که می نویسم، دلم می خواهد از تهران فرار کنم! می نویسم، شاید نوشتن، بعد از کوهپیمایی و قدم زدن در خیابان ها، بعد از صحبت با خانواده، بعد از خواندن شعر و داستان، و حتی بعد از دیدن فیلم های ...
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 2:09
اندکی مانده به نقطه دو صفر مرزی، در شرایط نه چندان ساده، با لب تاپی بدون کیبورد فارسی، این شعر مجیدتال را زمزمه می کنم و می نویسم: باز هم زائرتان نیستم از دور سلام! مثل پریروز توی قطار تهران-قم ؛ که بعد مدت ها چشم انتظاری، صدقه سر اردوی بچه های دانشگاه شاهد، زائر کریمه اهل بیت شدیم... xa0 دیشب همین ...